تبليغاتX
هرچه مي خواهد دل تنگت بگو

 

 

YY  دوازده شيطنت عاشقانه YY

 

 

Y  سعی کنيد تنها يک درصد بيشتر از حد طبيعی و معمولی عاشق پيشه باشيد . سپس خودتان درک خواهيد کرد که همين يک درصد شما را قادر می سازد تا صد در صد در روابط عاشقانه تان موفق باشيد .... اين موضوع را امتحان کنيد و نتيجه اش را ببينيد .

––––Y––––

Y   عشق درباره هر چيز کوچک نيز صادق است شما نبايد يکباره و به طور ناگهانی عاشق بشويد  ( ممکن است طرف مقابل احساس کند ديوانه شده ايد ... ) در عوض از اين روشها بهره بگيريد : روزی يکبار و يا هر لحظه حالت عاشقانه جديدی بگيريد و ... با اين روش قادر خواهيد بود بيشتر عاشق پيشه باشيد .... نمی توانيد ؟؟

––––Y––––

Y   آيا دلتان می خواهد معشوقتان هر لحظه عاشق پيشه تر شود ؟ پس بهتر است تمامی چيزهايی که به طور استاندارد در زندگی وجود دارد برايش فراهم آوريد .

تمام مردم توقع دارند که روز به روز سطح زندگيشان بالاتر برود و پيشرفت و ترقی کنند . اين موضوع را فيزيک دانان نيز ثابت کرده اند .

––––Y––––

Y   با سليقه خودتان کارت تبريک های جالبی برايش درست کنيد . مهم نيست که کارت تبريک شما کاملا حرفه ای باشد ، بلکه شما حتما بايد احساس قلبی تان را به او نشان بدهيد .

––––Y––––

Y   مخفی گاهی برای پنهان کردن هدايای عاشقانه ای که قصد داريد به او بدهيد داشته باشيد : مثلا زير بالش ، داخل دستکش ، در کيف اسناد ، در کشوی جورابها ، در ...

––––Y––––

Y   در روابط عاشقانه خودتان همانند يک آرتيست باشيد .

––––Y––––

Y   هميشه رفتارهای عاشقانه منحصر به فرد داشته باشيد . مثلا بر روی صد تکه کاغذ به طور جداگانه جملات عاشقانه برايش بنويسيد ، با اين کار احساسش را تکان دهيد .... هر هفته يکی از اين کاغذ ها را به طور اتفاقی سر راهش قرار دهيد .

––––Y––––

Y   همواره برای دريافت کردن اظهار علاقه های بی موقع آمادگی داشته باشيد .

––––Y––––

Y   در يک مهمانی دوستانه از حضار بخواهيد به افتخار نامزد شما کف بزنند .

––––Y––––

Y   وقت خودتان را برای پيدا کردن هديه های عاشقانه اختصاص بدهيد که حروف الفبا آغازگر نام هر کدامشان باشد .

––––Y––––

Y   يادداشتی روی ماشين حساب او بگذاريد و بنويسيد : ? می توانی هميشه روی من برای هميشه حساب کنی  ?

––––Y––––

Y   نامزدتان را بدزديد ، چشمانش را بنديد سوار اتومبيلش کنيد و دور تا دور شهر بگردانيدش تا کاملا جهت را گم کند . سپس مقصودتان را فاش کنيد ... يک اتاق در يک هتل رمانتيک می تواند مقصود شما باشد ....

––––Y––––

 

 

YY  منتظر بقيه شيطنتهای عاشقانه باشيد . YY

 

 

+ نوشته شده در  84/09/04ساعت 11:14 بعد از ظهر  توسط افشین  | 

 

ضرب المثل های جالب  :

 

 آب از دستش نمي چکد.

 

 آب از سرچشمه گل است.

 

 آب از آب تکان نمي خورد.

 

آب پاکي را روي دستش ريخت.

 

آب در کوزه و ما تشنه لبان مي گرديم.

 

آدمي را به ادب بشناسند.

 

آرزو بر جوانان عيب نيست.

 

آنقدر سمن هست، كه ياسمن توش گم است.

 

آن سبو بشكست و آن پيمانه ريخت.

 

آينه داري در محله كوران؟!

 

به گاو و گوسفند کسي کاري نداره!

 

به هر کجا براي آسمان همين رنگه!

 

برادريمان به جا بزغاله يکي هفت صنار!

 

براي همه مادر است بري ما زن بابا!

 

بارون اومد ترکها به هم رفت !

 

باد آورده را باد مي برد.

 

بار کج به منزل نمي رسه!

 

بادمجان بم آفت نداره!

 

با کدخدا بساز ، ده را بچاپ!

 

با آل علي هر که در افتاد ور افتاد.

 

پسر خاله ، دوست ديزي!

 

پز عالي، جيب خالي!

 

پشت تاپو بزرگ شده!

تاپو ظرفي است از گل چون خمره که در آن آرد و گندم و خرما ذخيره کنند.

 

پياز هم خودش را داخل ميوه ها کرد!

 

پياده شو با هم بريم!

 

پا را به اندازه گليم خود بيد دراز کرد!

 

پيان شب سيه سپيد است!

 

پول است نه جان است که آسان بتوان داد!

 

پول دارها با کباب، بي پول ها بوي کباب!

 

پيراهن بعد از عروسي بري گل منار خوب است.

 

تو که خيرت نمي رسد، شر مرسان!

 

تو دعوا نون و حلوا خيرات نمي کنند!

 

تب تند عرقش زود در مي ياد!

 

ترب هم جزء مرکبات شده؟!

 

تعارف کم کن و بر مبلغ افزا!

 

تنها به قاضي رفته خوشحال بر مي گرده!

 

توبه گرگ مرگه!

 

تو مو مي بيني و من پيچش مو                         تو ابرو من اشارت هاي ابرو

 

تو بگي"ف" من تا فرحزاد مي رم!

 

تا ابله در جهان است ، مفلس در نمي ماند!

 

ثمر علم اي پسر عمل است                         ور نه تحصيل علم دردسر است

 

ثبات ، قدم از پيش مي برد.

 

ثروت را ميتوان پنهان کرد ولي فقر را نميتوان.

 

 

جا تر است و بچه نيست.

جاده ي دزد زده ، تا چهل روز امن است.

 

جايي نمي خوابه که آب زيرش برود!

 

جايي که ميوه نيست ، چغندر سلطان ميوه هاست.

 

جلوي ضرر را از هر جا بگيري منفعت است.

 

جلو ميخندد پشت سر خنجر مي زند.

 

جواب ابلهان خاموشيست.

 

جواب هاي ، هوي است.

 

جواني کجايي که يادت به خير.

 

جود از ابر و لاف از رعد است.

 

جور استاد به ز مهر پدر.

 

جوجه را آخر پاييز مي شمارند.

 

جوجه هميشه زير سبد نمي ماند.

 

جان به عزرائيل نميدهد!

 

جهان بگردد وليکن نگرددش احوال.

 

جهان ديده بسيار گويد دروغ.

 

جيبش تار عنکبود بسته.

 

حيف است اوقات که صرف بطالت گذرد.

 

حيف از کسي که رنج کشد بهر ناکسي.

 

حکيمي که با جهان درافتد توقع عزت ندارد.

 

حماقت افراد، شهامت گدا را زياد مي کند.

 

حق بالاتر از قانون است.

 

حکيمان دير دير خورند و عابدان نيم سير.

 

حکمت سبک ترين بار سفر است.

 

حکمت برده، بلاهت است.

 

حقيقت سنگين است لذا عده اي معدود حاضرند آن را حمل کنند.

 

حقيقت بهتراز طلاست.

 

+ نوشته شده در  84/09/04ساعت 10:55 بعد از ظهر  توسط افشین  | 

 

رواج باندهای فساد در فعالیتهای هرمی

برخی شرکتهای هرمی علاوه برفعالیت های غیرقانونی اقتصادی به سوی تشکیل باندهای فسادروی آورده اند.
برخی ازاین شرکتهابابرپایی برخی محافل غیررسمی وپنهانی اقدام به جذب برخی افرادمیکنندکه درادامه رویه خودعملابه تشکیل یه باندفسادمبادرت ورزیده اند.
سخنگوی قوه قضاييه ديروز با هشدار نسبت به همین مسایل گفت: هم اکنون بیش از10پرونده مفاسداخلاقی ناشی ازفعالیتهای هرمی دردست قوه قضائیه است که ناشی ازفعالیتهای پنهانی وغیررسمی این شبکه هامی باشد.
وی افزود:شرکت های هرمی که پيش از اين به دنبال منافع اقتصادی بودند ، در حال حاضر مفاسد اخلاقی پيش روی کار خود قرار داده اند .
گزارش خبرنگارالبرزحاکیست جمال کريمی راد در نشست خبری هفتگی در جمع خبرنگاران گفت : روی آوردن شرکتهای هرمی به سمت مفاسداقتصادی زنگ خطری است برای خانواده هاوبنیان اجتماع که این علاوه برفعالیتهای غیرقانونی این شبکه هااست .
وی افزود : دختران بسياری با مراجعه به دادگستری عنوان کرده اند که از سوی برخی شرکت های هرمی مورد سوء استفاده قرار گرفته اند و شکايت های خود را مطرح نموده اند که در حال بررسی است .
سخنگوی قوه قضاييه در خصوص طرح برخورد با شرکت های هرمی گفت : شورای نگهبان ايراداتی نسبت به اين طرح وارد کرده که بايد رفع شود بناباين اين طرح رد نشده و در مسير قانون گذاری است .

ناياب شدن كاپشن «احمدي‌نژادي» اين بار در يزد

درحالي كه ريس اتحاديه صنف پوشاك يزد معتقداست كاپشن رييس‌جمهوري در يزد ناياب نيست جمعي از فروشندگان پوشاك در يزد اعلام كردند اين نوع كاپشن در يزد ناياب شده است.
حسين باغستاني، ريس اتحاديه صنف پوشاك يزد، گفت: هم اكنون نوع خارجي كاپشن رييس‌جمهوري كه از كشور چين وارد مي‌شود، به قيمت 5 هزار تومان در بازار يزد موجود است و نوع ايراني كه بيشتر مخاطب دارد به قيمت 12هزار تومان به فروش مي‌رسد.
وي تأكيد كرد كه با اين كه اين نوع كاپشن خواهان زيادي در يزد پيدا كرده اما قيمت آن افزايش پيدا نكرده است.
وي گفت: رنگ كرم اين نوع كاپشن بيشتر خريدار دارد.
اين در حالي است كه يك فروشنده پوشاك در حوالي دانشگاه يزد با رد اين مطلب به فارس گفت: چند وقت است كه اين نوع كاپشن‌ها را از نمايندگي تهران درخواست كرديم كه برايمان بفرستند ولي با جواب منفي آنها روبه‌رو شده‌ايم.
حسين دهقان افزود: به همين منظور درصدد هستيم تا اين نوع كاپشن‌ها را از كيش و بندر عباس وارد كنيم.
وي گفت: سال گذشته قيمت اين نوع كاپشن‌ها 2500 تا 3 هزار تومان بوده ولي حالا به 3 برابر قيمت افزايش پيدا كرده است.
اين فروشنده پوشاك دليل اين امر را استقبال شديد جوانان به خصوص دانشجويان در اين منطقه ياد كرد.
همچنين يك فروشنده ديگر معتقد است كه با توجه به اين كه اين نوع كاپشن‌ها چهار فصل است، مورد استقبال مردم قرار گرفته است.
وي كه خواست نامش فاش شود دليل ديگر را مد روز براي جوانان دانست. وي افزود: در حال حاضر اين كاپشن‌ها در يزد به صورت خيلي محدود يافت مي‌شود.
گفتني است كه چندي پيش اين نوع كاپشن ها در كرمانشاه نيز كمياب شده بود.

اهانتي آشكار به رئيس جمهور

سازمان مجاهدين انقلاب با انتشار تحليل در يازدهمين شماره نشريه « عصرنو » ( ارگان اين سازمان ) با عنوان « دفع فاسد به راكد »، زمان كنوني را براي مبارزه با مفسدين اقتصادي مناسب نداست.
در تحليل اين سازمان آمده است: شعار نان بر سر سفره مردم، جاي خود را به شعار مبارزه با فساد اقتصادي داده است . قواي سه گانه براي مبارزه با فساد اقتصادي بسيج شدند و موج تبليغات ديگري به راه افتاد و در باطن، مبارزه با فساد اقتصادي، بيش از آن كه مبني بريك واقعيت باشد، مفري براي فرار از وعده هاي سرخرمن دوره دلبري انتخابات بوده كه كار حتي به اعلام آمادگي براي اعدام چند فاسد اقتصادي ناشناخته كه بايد گفت و گير آورد، كشيده شد.
ارگان سازمان مجاهدين انقلاب در اهانتي به رييس جمهور، وي را « دن كيشوت » در مبارزه با فساد اقتصادي ناميد و نوشت: اكنون مبارزه با ديو فساد اقتصادي، براي « دن كيشوت » اهميت يافته و عروس رفاه اقتصادي انگشت به دهان در انتظار سعادتمندي است.
اين سازمان تأكيد مي كند: اكنون زمان براي محكوميت x وy [مفسد اقتصادي ] و نفي فلان و بهمان براي حضرات دير است.
ارگان سازمان مجاهدين انقلاب در اثبات ادعاي خود در عدم مبارزه با فساد اقتصادي، فرار سرمايه و موج سوءظن هاي بازار و اقتصاد را شاهد خود مي گيرد.
خوب بود ارگان سازمان مجاهدين انقلاب درمورد شركت نفتي پتروپارس مپنا و.. نيز توضيح مي داد

+ نوشته شده در  84/09/04ساعت 10:49 بعد از ظهر  توسط افشین  | 

قصه عشق Hosted by
 Tinypic.com
 
قصه ي عشق قصه عجيبي است . قصه معاشقه ها، قصه دوست
داشتن ها، قصه درد و دل كردن دو عاشق و معشوق. واقعا قصه
عشق قصه ای است كه غوغا به پا مي كنه … قصه عشق،قصه
آرزوهايی است که همه تبديل به رويا می شوند . همه تبديل به
خواب بيدارنشدنی می شوند ..... قصه عشق قصه سفر
پرستو های عاشق به شهر عشق هست ، پرستويي كه يك لحظه
سفر ميكند ، سفر به شهر خوشبختي ميكند.
تمام قصه ها با يکی بود يکی نبود يک کسی شروع می شوند
که: يکی بود يکی نبود!
اما قصه عشق من و تو از چشمهایت شروع شد ... چشمهایی به
رنگ آبی..... آبیه آبی آنقدر آبی که آسمان در پیش چشمان تو
خجل هست ..
اولين بارش محبتت را بر وجودم به ياد می آورم.... اولين تلاقی
نگاهمان را به ياد می آورم .... از همان اولين بار که نگاهمان به
هم گره خورد، چشمهايت مونس همه شبهای تاريکم شد. واز آن
روز همه روزهايم با ياد تو سپری مي شود.. وهمه شبهايم با
اميد طلوع نگاه تو به صبح می رسد. در تک تک لحظه هاي
زندگیم حضورتو جاری است..... حضورت و حضور يادت تنهاييم
را رونق می بخشد. در عطشناک ترين لحظه های بيابانيم بارش
چشمان تواست که سيرابم می کند... چه با شکوه است وقتيکه
پرنده دلم در آسمان وسيع چشمانت به پرواز در می آيد و چه
زيباست وقتی در خانه نگاهت آرام ميگيرد وتو با گرمای نگاهت
پر و بال خسته اش را مرهم مي نهی..... چشمانت ، عظمت شب
را به تصوير مي كشد . انگار پنجره اي گشوده اي است به رويم تا
از ميانش تمامي كهكشانهاي درونت را به خانه دلم ميهمان كنم .
هميشه به چشمهایت اعتماد داشتم و دارم ....
او هرگز دروغ نمی گوید!!!! دلم می خواهد دو رکعت نماز در برابر
چشمانت بخوانم و دعا کنم که خدا هرگز نگاهت را از نگاهم
نگيرد...
قصه عشق من و تو از چشمهایت شروع شد و با دستهایت ادامه
پیدا کرد دستان پر مهرت راهميشه وهميشه قدر دانسته ام ....
دستان پر مهری که در سردترين ساعات زمستانيم غنچه خاموش
قلبم رابه شکفتن پيوند داد ... دستانت ... سرشار نوازشند ...
وقتی با دستان مهربانت دستانم را می گيری ... انگار آرام آرام
خون آرامش رو تو تنم جاری می کنی ...زمانی که دستهای
نيلوفريت با آن انگشتان ظريف قلبم را لمس کرد احساس می کردم
نزدیک است تمام رگ هایم شکافته شوند ، تمام اعصابم سر از هم
بردارند ، و گسیخته شوند . دستهای تو ، و پنجه هایت می توانند
دهانه یک آتشفشان مخوفی را که آتش های مذاب در سینه اش
سر برداشته اند و هزاران انفجار در درونش یک باره طغیان
کرده اند را ببندند ، و آن را آرام کنند ... دستت را به من بده ...
آنها را از من مگیر….هر وقت که به دستهايت نگاه کردی جای
دستهای مرا خالی کن که جايشان توی دستهای تو خالی مانده
است.
تو توي زندگي من مثل يک تابلوي نقاشي مي موني… زيبا…
لطيف… پرحس و معركه. يک تابلوي محشر كه انگار تمام
لطافتهاي دنيا را تو خودش جمع كرده… يک نقاشي مات و مبهم
كه انگار جواب تمام معماهاي ذهن من هست و خودش بي جواب
مثل دريای آبی بي‌كران و بزرگ ، مثل آسمون آبي و زلال، آرام و
امن… مثل پرنده رها و سبك… و مثل پرواز خواستني و دور از
دسترس…
تو قشنگترين و لطيفترين تابلويي هستي كه تو زندگي ام ديدم…
يک جورايي انگار تجلي نقاشت هستي. اونم يه تجلي تمام
عيار… مظهر كرامت و بزرگي اون… مظهر استغنا و
بي نيازي اش… مظهر غرور دلنشينش…
کسی که بيشتر از تابلوهاي ديگهء‌ نمايشگاه هستی نظرم را جلب
كردي، چشمم را گرفتي،
‌مي دونم… زياد جلوت توقف كردم… خيلي وقت هست که تو
چشم هایت زل زدم… تو امواج خروشان دريای چشمت غرق
شدم.. تو آسمون آبي نگاهت پريدم …
خيلي وقته بي حركت و مات جلوي اين تابلو ايستادم و فقط
نگاهت مي كنم… از نگاه كردنت سير نمي شم. هر چي مي خوام
برم انگار يه چيز نخونده هنوز توي چشمهایت داد مي‌زنه:

« تو منو هنوز آنطور كه بايد نديده‌اي… »

چشم از چشمت نمي تونم بردارم… خدايا!‌ عجب پرتره‌اي
كشيده‌اي… چقدر سبز و خواستني است… چقدر بي قرار …
چقدر عاشق … چقدر بزر گ …
…تو براي من بهترين و گرانبهاترين تابلوي نمايشگاه آفرينشي،
 
 
+ نوشته شده در  84/09/04ساعت 10:40 بعد از ظهر  توسط افشین  | 

به نام او
 
آس اول به شما خورد ، حاکم بازی شدین
حکم و دل کردین و از حکمتونم راضی شدین
 
دل تو یار تو و دل منم یار منه
توی دستم دل ندارم ، ولی هوادار منه
 
دل تو با دل ما رحم و مروت نداره
روی شاه خستهً ما ، آس پیک و میذاره
 
اگه کُت شم ، بازیه عشقمو باختم به چشات
امتیاز اولو میدم ، میمیرم تو نگات
 
شما به شیش رسیدین هیچی نصیب ما نشد
شاه مست دوتا چشمات ، روی دستت پا نشد
 
میشه امید تو رو فقط تو یه جمله نوشت
فکر کردی میام به جنگت ، فقط با یه سرباز خشت
 
دل تو شاه دل و رو دل ما سر می زنه
به دلت بگو عزیزم ، آس دل دست منه
 
همه حکما دست تو ، بی بیِ ، بی دل واسه ما
همه دلها دست تو ، یه دل عاشق واسه ما...  
 
 
نشد برم ، نشد نره ، نشد بخواد ، نشد بیاد
نشدولی شاید بشه ، واسم دعا کنین زیاد...
 
                                                             
                                        افشین
+ نوشته شده در  84/09/04ساعت 10:31 بعد از ظهر  توسط افشین  | 

بر پيکرم آشيانه بستی رفتي   

بگذاشتيم در اوج مستی رفتی

آهنگ دلم بود کنارت باشم

قانون دل مرا شکستی رفتی

من تشنه ام از سراب نفرت دارم

دريازده ام از آب نفرت دارم

با خود ببريدم به سراپرده ياس

آهسته من از شتاب نفرت دارم

گاه از اين مردم بی درد بدم می آيد

و از اندوه گل زرد بدم می آيد

هر چه عشق است لگدمال خزان بايد کرد

که از اين واژه نامرد بدم می آيد

+ نوشته شده در  84/09/03ساعت 12:16 بعد از ظهر  توسط افشین  | 

تقدیم به معشوقه ی دلبربا
******************
با بال شکسته پر گشودن هنر است
اين را همه ی پرندگان می دانند...
من اسير غم چشمان کبوتر بودم
بام چشمان تو پروازم بود
و نمی دانستم گاهی بام هم دام شود
دل که بيچاره ی پرواز بود
يادگاری شد و در بام افتاد
ماندگاری شد و در دام افتاد!
*************************************
مرهم
بين اين همه غريبه تو به آشنا ميمونی
                                     حرفای تلخی که دارم من نگفته تو ميدونی
من پر از حرفای تازه عاشق گفتن و گفتن
                                         تو با درد من غريبه اما تشنه شنفتن
واسه اين تن برهنه ناز دست تو لباس
                                        حس گرم با تو بودن مثل رويا ناشناس
گرميه دست نوازشگر تو مرهم زخمای کهنه منه
                        تپش چشمه خون تو رگ من تشنه هميشه با تو بودن
 
+ نوشته شده در  84/09/03ساعت 12:12 بعد از ظهر  توسط افشین  | 

 
 چه وحشى است آن عشقى كه گلى مى كارد و مزرعه اى را ريشه كن مى سازد، آن عشقى كه ما را به روزگارى احيا مى كند و به قرنى سرگشته مى نمايد.
«جبران خليل جبران»
- يك قطره عشق، والاتر از يك اقيانوس عقل است.
« بلز - پاسكال»
- دنيايى كه در آن زندگى مى كنيم، از عشق مسرور است و ما بدون اين سرور، لحظه اى آرام نخواهيم گرفت.
«كريستيان بوبن»
- عشق عبارت است از عكس العمل تمايلات ما كه ديگر متعلق به شخص خود و مالك نفس خود نباشيم.
«لئو تولستوى»
- عشق بر عاشق امير است اما در قبضه اقتدار معشوق اسير است.
«عين القضات همدانى»
- عشق، خطرى است در كمين تنهاترين كس.
« فردريش نيچه»
 

- عشق الهى هم اكنون براى تصحيح اين وضع به كاملترين كار خود سرگرم است.
«كاترين پاندر»
- عشق انسان به خداوند، با عشق او به ساير ابناى بشر اثبات مى شود.
«دالايى لاما»
- عشق كور است و عشاق كارهاى احمقانه را نمى توانند ببينند.
«كريستوفر مارلو»
- هرگونه نفرت و انزجار را با عشق پاسخ گوييد و در اين زمينه از هيچ كوششى فروگذار نكنيد.
«حضرت عيسى مسيح»
- با عشق شروع مى كنم و با عشق به پايان مى برم. همان گونه كه زندگى يك انسان بزرگ با عشق شروع و با خدا به پايان رسيد.
«اوشو»
- وقتى عشق به خود را از دست مى دهيد، عشق يارتان نمى تواند احساس بهترى در شما به وجود آورد.
«جاى گرى»
- عشق هميشه تنها دغدغه زندگى مردم بوده است و اين سرنوشت جامعه مرفه است.
«ناپلئون بناپارت»

.

+ نوشته شده در  84/09/03ساعت 11:54 قبل از ظهر  توسط افشین  |