تبليغاتX
هرچه مي خواهد دل تنگت بگو
 *  از طرف : shifteh j <shifteh_j@yahoo.com>
 
از اصطكاك طولاني زندگيم خسته ام ... احساس مي كنم دستي در باد رهاست ... چشمي به در روبرو منتظر است ...نمي دانم اين در كجاست و نميبينم اين دست را .. ... جستجو مي كنم اما نمي يابم اين پله پرواز را
شعله آرزو درون من فسرد ه است و من زورقي به گل نشسته ام .. آتشكده اي خاموش شعله اي هميشه در باد وحشي رها ....آزرده از دست خشن باد .. من صدا مي زنم و صداي من در باد گم مي شود ... زنگوله اي به در آويخته در باد ... همواره مي كوبد : من سايه گذران عمر بيحاصل توام .. اي دريغ از تو اگر كام نگيري از بهار! كاشكي زودتر زورق خود را به ساحل افكنده بودم .. كاشكي ... ! روزهاي زيادي گذشته است و نهنگها كنار قايق من خودكشي كرده اند ....نمي دانم كدام روز هفته بود كه قاصدكي در نسيم در دستان خشك من لغزيد .. به او گفتم قاصدك دلت تردتر از برگ گل بنفشه هم كه باشد اميدوار باش ... و قاصدك دست مرا سفت در آغوش گرفت !
 
+ نوشته شده در  84/10/21ساعت 5:14 بعد از ظهر  توسط افشین  | 

+ نوشته شده در  84/10/17ساعت 3:35 بعد از ظهر  توسط افشین  | 

Iran-Sare2008 Group

شارون مرد

 

به گزارش خبرگزاري العربيه، قصاب صبرا و شتيلا پس از هفتاد و هفت سال عمر ننگين خود در بيمارستاني در بيت المقدس به جهنم واصل شد.
شارون هفتاد و هفت ساله در حالي مرد كه ساعت ها تحت عمل جراحي فوري قرار گرفته بود تا لخته هاي پراكنده در بافت هاي مغزي اش تصفيه شود.
شارون چهارشنبه شب بعد از خون ريزي شديد مغزي در بيمارستان حداسه بستري شده بود.

 

مرگ اين ملعون جنايتکار را صميمانه تبريک عرض مي نماييم 

 

 

 

+ نوشته شده در  84/10/17ساعت 1:28 بعد از ظهر  توسط افشین  | 

به نام تنها دانشکده دانشگاه عشق
خیلی سخته
خیلی سخته چیزی رو که تا دیشب بود یادگاری
صبح بلند شی ببینی که دیگه دوستش نداری
خیلی سخته که نباشه هیچ جایی برای آشتی
بی وفا شه اونی که جونتو واسش گذاشتی
خیلی سخته اون کسی که اومد و کردت دیوونه
هوساش وقتی تموم شد بره و پیشت نمونه
خیلی سخته که عزیزی یه شب عازم سفر شه
تازه فردای همون روز از دوست عاشقش با خبر شه
خیلی سخته توی پاییزبا کسی آشنا شی
اما وقتی که بهار شد یه جوری ازش جدا شی
خیلی سخته یه غریبه به دلت یه وقت بشینه
بعد به اون بگی که چشمات نمی خواد اونو ببینه
خیلی سخته که ببینیش توی یک فصل طلایی
کاش مجازات بدی داشت توی قانون بی وفایی
خیلی سخته واسه اون بشکنه یه روز غرورت
ولی اون نخواد بمونه همیشه سنگ صبورت
خیلی سخته اون که دیروز تو واسش یه رویا بودی
از یادش رفته که واسش تو تموم دنیا بودی
 
 شبی
شبی پرسیدمش با بی قراری
به غیر از من کسی را دوست داری
دو چشمش از خجالت بر زمین دوخت
میان گریه هایش گفت آری
به دل گفتم که یارم مهربان است
که اینگونه سراغ دلربان است
دلم آوازه دادش ناگهانی
رخش با من دلش با دیگران است
درخت غم در وجودم کرده ریشه
به درگاه خدا نالم همیشه
جوانان قدر یکدیگر بدانید
اجل سنگ است و آدم مثل شیشه
 
دوستت دارم
به جنگل های بهاری و به مستی
به آن عهدی که با قلبم بستی
بدان ای نازنین تا زنده هستم
تو را دوست دارم و می برستم
پس
دوستت دارم
نه برای آنچه که هستی
 بلکه برای آنچه که هستم
وهنگامی که با توام
دوستت دارم
نه تنها برای آنچه که از خود ساخته ای
بلکه برای آنچه که از من می سازی
دوستت دارم
چون به هیچ تماسی , کلامی و یا اشاراتی
به این کار توانا نگشته ای
چون خود بوده ای
شاید دوست داشتن در نهایت
به همین معنا باشد
 
زندگی
زندگی زیباست نه به زیبایی حقیقت                              حقیقت تلخ است نه به تلخی جدایی
 
جدایی سخت است نه به سختی تنهایی
+ نوشته شده در  84/10/17ساعت 1:20 بعد از ظهر  توسط افشین  |